Part 8
کوک به سمت محل دعوا میره ا،ت رو پشت خودش قایم میکنه تا کسی میتونه به ا،ت صدمه بزنه
ا،ت ویو
زمانی که رسیدیم از ماشین پیاده شدم خیلی وضعیت خر، تو خر، بود که یهو یه صدایی اومد چنتا مرد وارد شدن که جلوشون یه مرد بود که انگار رئیسشون هست خیلی ازمون دور بودن قیافشون و خوب نمیدیدم
ا،ت: جونگ کوک اون آقا کیه ؟
کوک : اون که جلو وایستاده همون مافیایی که به جنس هام حمله کرده
مافیا به سمت بادیگارد کوک حمله میکنه و اونو میزنه و افرادش هم سریع به سمت کوک و ا،ت میرن ا،ت وقتی قیافه اون مرد رو میبینه ا، شدت تعجب پشماش، میریزه
ا،ت: نه امکان نداره
کوک : چی امکان نداره
ا،ت: اون یونگی ؟
کوک : اره مین یونگی ملقب به شوگا
وقتی شوگا چشمش به ا،ت میخوره تعجب میکنه
شوگا : ا،ت تو اینجا چیکار میکنی
کوک : ا،ت تو اینو میشناسی
ا،ت: اره این یونگی پسر خاله
کوک : چیییییی( با تعجب) این اشغال، (ببخشید فیکه) پسر خالته
ا،ت: هوی درست صحبت کن
کوک : خدایا باورم نمیشه من باید خون، اینو بریزم چطوری این پسر خالته
شوگا : ببین جئون سمت ا،ت نبینمت
کوک : تو ببین شوگا این سری به خاطره ا،ت میبیخشمت و کاری باهات ندارم اما دفعه بعد بخواب از این کارا بکنی همونجا میکشمت،
شوگا : مطمئنی میتونی این کارو انجام بدی (با پوزخند) ا،ت دیگه بسته بیا بریم
شوگا دست ا،ت و میگیره که بره اما کوک از اینکه شوگا دست ا،ت و گرفته عصبی میشه و یه داد بلند میکنه
کوک : شوگا (با داد) دفعه آخرت باشه دستت به پرنسس من میخوره
ولی شوگا گوش نمیده و همونجوری با ا،ت میره ا،ت هم دستشو برای کوک تکون میده به معنی خدافظی و میره
ا،ت ویو
زمانی که رسیدیم از ماشین پیاده شدم خیلی وضعیت خر، تو خر، بود که یهو یه صدایی اومد چنتا مرد وارد شدن که جلوشون یه مرد بود که انگار رئیسشون هست خیلی ازمون دور بودن قیافشون و خوب نمیدیدم
ا،ت: جونگ کوک اون آقا کیه ؟
کوک : اون که جلو وایستاده همون مافیایی که به جنس هام حمله کرده
مافیا به سمت بادیگارد کوک حمله میکنه و اونو میزنه و افرادش هم سریع به سمت کوک و ا،ت میرن ا،ت وقتی قیافه اون مرد رو میبینه ا، شدت تعجب پشماش، میریزه
ا،ت: نه امکان نداره
کوک : چی امکان نداره
ا،ت: اون یونگی ؟
کوک : اره مین یونگی ملقب به شوگا
وقتی شوگا چشمش به ا،ت میخوره تعجب میکنه
شوگا : ا،ت تو اینجا چیکار میکنی
کوک : ا،ت تو اینو میشناسی
ا،ت: اره این یونگی پسر خاله
کوک : چیییییی( با تعجب) این اشغال، (ببخشید فیکه) پسر خالته
ا،ت: هوی درست صحبت کن
کوک : خدایا باورم نمیشه من باید خون، اینو بریزم چطوری این پسر خالته
شوگا : ببین جئون سمت ا،ت نبینمت
کوک : تو ببین شوگا این سری به خاطره ا،ت میبیخشمت و کاری باهات ندارم اما دفعه بعد بخواب از این کارا بکنی همونجا میکشمت،
شوگا : مطمئنی میتونی این کارو انجام بدی (با پوزخند) ا،ت دیگه بسته بیا بریم
شوگا دست ا،ت و میگیره که بره اما کوک از اینکه شوگا دست ا،ت و گرفته عصبی میشه و یه داد بلند میکنه
کوک : شوگا (با داد) دفعه آخرت باشه دستت به پرنسس من میخوره
ولی شوگا گوش نمیده و همونجوری با ا،ت میره ا،ت هم دستشو برای کوک تکون میده به معنی خدافظی و میره
- ۲.۱k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط